تبلیغات
بی پروا - یوسفی بودیم در چاهی ولی جان داشتیم

یوسفی بودیم در چاهی ولی جان داشتیم

جمعه 28 آبان 1395
10:21 ق.ظ
بی پروا


ماجراهایی که ما عمری فراوان داشتیم
بی هّـوا افشا نکن ما راز پنهان داشتیم 


در هوای دل سپردن ها به غوغای حرم
شاهد پیمانمان امضای سلطان داشتیم


پای معجر تا رضا راضی شد از پیمانمان
برق در دلها فتاد و شوق باران داشتیم


وه چه حالی بود با یک عالمی دلواپسی
اشکهایی بودو ماحاجت فراوان داشتیم


دل که از دسـتم ربودی در صف بازار ها
یوسفی بودیم درچاهی ولی جان داشتیم


سالها چشم انتظاری را مگر میشد سرود؟
یک خیابان زیرباران حرف عریان داشتیم


تا هنوزم مانده در افسانه های کفتران 
آن غزلهایی که بر آن هردو ایمان داشتیم


اینهمه نقش و نگار مانده بر ایوان طوس
تابلو فرشیست کز عشق خراسان داشتیم



وبلاگ بی پروا ،،،عاشقانه ،،،تكس لش و فاز سنگین،،، متفاوت با سایر وبلاگ ها

داد ما آن شوخ بی پروا نداد
بس که بی پرواست داد ما نداد
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به بی پروا است. || طراح قالب avazak.ir